سبز اندیشان کارون - مجله علمی و آموزشی


شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      


 طراحی لندینگ پیج جذاب (7 ترفند حرفه‌ای)
 نگهداری خوکچه هندی (تغذیه و بیماریها)
 درآمد از تدریس آنلاین طراحی دکوراسیون
 شناخت گربه بیرمن (خصوصیات رفتاری)
 فروش راهنمای سفر دیجیتال
 درآمد از فروش فایل‌های صوتی
 افزایش خرید مجدد مشتری (3 استراتژی)
 مشاوره بهبود فرآیندهای کسب‌وکار
 تبلیغات اینترنتی مؤثر برای فروشگاه‌ها
 نگهداری طوطی کانور خورشیدی
 پیشگیری از توقعات زیاد در رابطه عاشقانه
 استفاده از کوپایلوت
 کسب درآمد با ساخت بازی هوش مصنوعی
 گربه بمبئی پلنگ سیاه کوچک
 افزایش فروش فروشگاه آنلاین
 درآمدزایی از ویدیوهای آموزشی
 ویراستاری متن با Grammarly
 حیوانات خانگی مناسب کودکان
 آموزش استفاده از لئوناردو
 اسامی بامزه گربه
 مدیریت ترس از دست دادن در رابطه
 درآمد از اجاره وسایل خانه
 پول درآوردن در خانه
 مشکلات زودرس در روابط عاشقانه
 استفاده حرفه‌ای از Doodly
 فروش دوره‌های آموزشی در یوتیوب
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید



جستجو



  فیدهای XML

 



در صورت تلف مال قیمی، قیمت زمان اقاله پرداخت می شود. همانطوری که می دانیم پس از عقد هر یک از طرفین به صورت مالکانه حق هرگونه تصرف در اموال خریداری شده را دارند طرفین می توانند آن را خود شخصاً استفاده نمایند و یا به کسی دیگر منتقل نمایند گاه ممکن است مال مزبوردر ید آنها تلف شود چنانچه مال مزبور مثلی باشد مثل آن و در صورتی که قیمی باشد قیمت آن پرداخت خواهد شد.در این قسمت می خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که چنانچه مورد معامله قیمی بوده باشد و منجر به تلف گردد چه زمانی باید پرداخت گردد. در این خصوص نظرات مختلفی ابراز گردیده است. قیمت زمان اقاله؟ قیمت زمان تحویل به مالکین، قیمت زمان تلف؟ و نظرات دیگر، نظر به اینکه در این خصوص دو نظر عمده وجود دارد که عبارتند از نظریه یوم التلف و نظریه یوم الاقاله ،لذا ما فقط به این دو نظریه می پردازیم.
۱- نظریه یوم التلف
در صورتیکه مال مورد معامله قیمی باشد و در زمان تصرف هر یک از متقابلین تلف گردد، طبق این نظریه هر یک از طرفین باید قیمت روز تلف را بپردازد .فقهایی همچون محقق ثانی، قیمت وقت تلف را مقبول دانسته است ایشان در پذیرش نظریه فوق می گوید تا زمانی که عین موجود است ضمان به عین تعلق دارد و لذا چنانچه مال مزبور تلف گردد ضمان از عین به قیمت روز تلف تعلق خواهد گرفت. کسانی که که این نظریه را پذیرفته اند نیز با تمسک به استدلال مزبور قیمت روز تلف را مبنا قرار داده اند چرا که این استدلال در خصوص غاصب نیز وجود دارد. بعضی از حقوقدانان کشورمان نیز در تألیفات خود بر آن نظر استناد نموده اند.[۷۷]
۲- نظریه یوم الاقاله:
همانطوریکه در قسمت قبلی بیان شد، حقوقدانان با انتقاد از نظریه پرداخت قیمت روز تلف به نظریه پرداخت قیمت در روز اقاله گرایش پیدا کرده اند به نظر اینان زمانی که دو نفر مال مورد معامله را با اقاله رد و بدل می نمایند لحظه رد و بدل مال نیز لحظه وقوع اقاله خواهد بود حال چنانچه در لحظه مزبور مال قیمی بوده باشد و خریدار نمی تواند مال قیمی را تسلیم نماید ناچاراً ضمان وی از اعاده مال قیمی مزبور به قیمت روز اقاله تعلق خواهد گرفت. چرا که تاقبل از اقاله وی مالک مال خود بوده است. و فروشنده در این مدت هیچ گونه تصرفی، خصوصاً تصرف مالکانه بر عوض مزبور نداشته است لذا در روز اقاله مستحق دریافت قیمت همان روز می باشد که این نظریه در میان فقها طرفداران زیادی دارد.[۷۸]
دکتر سیدحسن امامی بیان می دارند. در صورتی که بهای موضوع تلف شده تا زمان اقاله تغییر کرده باشد به نظر می رسد که بهای زمان اقاله را باید معیار تعیین بدل قرارداد زیرا در آن تاریخ که دو طرف به بازگرداندن آثار عقد تراضی می کنند و ظاهراً این است که به وقوع همان لحظه نظر دارند. چنانکه اگر عوضین نیز موجود باشند وضع زمان اقاله را موضوع تراضی می سازند.[۷۹]بنابراین نظریه مزبور صحیح به نظر می رسد چرا که دور از انصاف خواهد بود که ما مالک را ضامن تلف مال خود بدانیم.لذا پذیرش نظریه مزبور موافق با نیات متقابلین می باشد، زیرا هدف آنها رسیدن به عوضین در روز اقاله می باشد نه اینکه اثر مالکیت خود را به زمانی قبل از اقاله تسری دهند.

 

گفتار دوم: اعاده منافع عوضین

 

همانطور که اشاره شد، اثر اقاله محدود به انحلال عقد نمی شود بلکه عوضین را نیزبه جای نخستین باز می گرداند. در دو گفتار گذشته چگونگی اعاده عین عوضین و در صورت تلف آنها اعاده بدل آن را اعم از مثلی یا قیمی مورد مطالعه قرار دادیم.
اینک، باید به این بحث پرداخت که پس از اقاله تکلیف منافع عوضین چه خواهد شد؟ آیا مثل اعاده عین عوضین، منافع آنها نیز به تبع اعاده عین به مالک قبل از عقد برمی گردد.
برای پاسخ گویی به سوال مزبور ما منافع را به منفصل و متصل تقسیم می کنیم.

 

بند اول: منافع منفصله

 

منافع منفصله یا منافع جداشدنی، عبارت است از منافع و نمائاتی است که قابل تجزیه از عین مال میباشد، به عبارت دیگر منافعی که قابلیت تفکیک و جدایی از عین داشته باشد و مستقلاً بتواند مورد معامله واقع شود آن را منافع منفصله گویند.
مانند شیر وپشم و بره ای که از گوسفند حاصل می شود منافع منفصله است.
لذا زمانی که عقد بیع مزبور مورد اقاله واقع شود آیا منافع یاد شده نیز باید به تبع عین به مالک قبل از عقد برگردد؟ نظر به تحلیلی که از ماهیت اقاله به عمل آمده و ما آن را فسخ دانستیم لذا طبیعی است که اثر اقاله نسبت به آتیه باشد و در گذشته هیچ گونه اثری نخواهد داشت لذا منافع منفصله که در زمان بعد از عقد تا زمان اقاله در عین ایجاد شده تحت مالکیت مطلق خریدار قرار می گیرد، زیرا وی در این فاصله مالک عیان مزبور می باشد و منابع حادث شده نیز به تبع مالکیت عین متعلق به مالک اخیر خواهد بود.
حکم مزبور مورد قبول حقوقدانان قرار گرفته و قانون مدنی نیز صراحتاً با عنایت به فسخی بودن ماهیت اقاله در ماده ی ۲۸۷ ق.م مقرر می دارد:
نمائات و منافع منفصله که از زمان عقد تا زمان اقاله در مورد معامله حادث می شود مال کسی است که بواسطه عقد مالک شده است.
همانگونه که می دانیم حکم ماده مزبور امری نیست بلکه تکمیلی است و طرفین می توانند برخلاف آن تراضی نمایند و منافع منفصله را به مال عین تملیک نمایند و توافق برخلاف آن هیچ گونه ایرادی نخواهد دانست و هیچ گونه تعارضی بین عقد مزبور با قوانین و نظم عمومی وجود ندارد.[۸۰]
بنابراین حقوقدانان در خصوص مفاد مزبور توافق دارند. دکتر جعفر لنگرودی در خصوص اقاله قهقرایی می گوید: علی الاصول اثر اقاله از حین اقاله است. و تأثیر قهقرایی ندارد ماده ۲۸۷ق.م آشکارا این نظر را بیان کرده است.[۸۱]

 

بند دوم: منافع متصله

 

منافع متصله و جدا نشدنی است از منافعی که به طور مستقل وجود خارجی ندارد به عبارت دیگر تفکیک و جدایی منافع متصل از عین مورد معامله غیرممکن می باشد. لذا همانگونه که در اثر اقاله، عوضین به مالکین قبل از عقد اعاده می گردند، منافع مزبور نیز به تبع عوضین به مالکین قبل از عقد برمی گردد.
ماده ی ۲۸۷ ق.م در قسمت دوم خود در خصوص منافع متصله مقرر می دارد. نمائات متصله مال کسی است که در نتیجه اقاله مالک می شود.
نظریه مزبور با عنایت به ماهیت اقاله صحیح به نظر می رسد لذا حقوقدانان متعرض حکم مزبور نگردیده اند و آن را مورد پذیرش قرار داده اند. آقای دکتر ناصر کاتوزیان بیان می دارند، آنچه همراه مبیع و جدانشدنی است، موضوع اقاله قرار می گیرد و به تابعیت از عین، باز می گردد، دو طرف در زمان اقاله به وضع کنونی مورد معامله نظر دارند، پس اگر به بازگرداندن آن تصمیم بگیرند ظاهر این است که منافع متصله را موضوع مبادله می سازند.[۸۲]

 

مبحث چهارم: شرایط تحقق اقاله

 

نظر به اینکه در بحث راجع به ماهیت اقاله به اثبات رسید اقاله نتیجه توافق طرفین برای انحلال عقد پیشین و زمان آثار آن در آینده می باشد. برای تحقق اقاله باید شرایطی وجود داشته باشد. شرایط تحقق اقاله مثل شرایط صحت معاملات متنوع می باشد نظر به اینکه اقاله به مفهوم واقعی کلمه عقدی که مشمول ماده ی ۱۸۳ ق.م. می باشد نیست، در تحلیل راجع به شرایط تحقق آن ویژگی های خاص وجود دارد که پرداختن به آن اجتناب ناپذیر می باشد. ولی در مجموع می توان گفت که اقاله چون ناشی از توافق طرفین می باشد و اهلیت طرفین، معلوم و معین بودن موضوع اقاله و بالاخره مشروعیت جهت اقاله که آن را به عنوان عمل حقوقی دو جانبه می دانیم ساری و جاری است، به طور کلی می توان گفت که اقاله تابع قواعد عمومی قراردادهاست با این حال چون ما آن را عقد معاملاتی نمی دانیم آن را جدای از قواعد عمومی راجع به معاملات نمی دانیم. پس اقاله که نتیجه توافق طرفین برای انحلال عقد سابق و قطع آثار آن در آینده و استرداد عوضین می باشد باید دارای شرایط مزبور باشد لذا در این فصل به هر یک از شرایط خواهیم پرداخت.

 

گفتار اول: قصد و رضای طرفین

 

همان گونه که گفته شد اقاله نتیجه توافق طرفین عقد برای انحلال و زوال آثار آن در آینده می باشد. بنابراین چون اقاله توافق طرفین برای انحلال عقد می باشد و به عنوان یک عمل حقوقی دو طرفه تلقی می شود تحقق آن منوط به قصد و رضای طرفین است. همچنانکه برای تأسیس یک ماهیت حقوقی قصد و رضای طرفین لازم می باشد برای تحقیق اقاله نیز وجود چنین قصد و رضای ضروریست.[۸۳]
طرفین باید در صحت و سلامت کامل توافق بر انحلال نمایند و اراده خود را باید بوسیله ای اعلام نمایند وسایل اعلام اراده عبارتند از: لفظ، کتاب، اشاره و قبض و اقباض و…
شایع ترین وسیله ی ابراز اراده جهت تحقق اقاله لفظ می باشد که مورد اتفاق همه حقوقدانان می باشد برخی هر لفظی که صراحتاً و یا تلویحاً دلالت بر برهم زدن عقد داشته باشد را برای عقد اقاله کافی می دانند چنانچه اگر با لفظ بیع یا صلح نیز عقدی را اقاله کنند کافی خواهد بود.
به طور کلی می توان گفت که هر لفظی که مقصود طرفین را جهت تحقق اقاله برساند کافی برای تحقق آن می باشد. چنانکه حتی تحقق آن را به فعل و اشاره می توان برقرار ساخت. اقاله فعلی، که آن را اقاله معاطاتی نیز می گویند به وسیله ی قبض و اقباض صورت می گیرد. اقاله به هر لفظی واقع شود چه به صیغه ی ماضی و یا غیره دلالت بر اقاله نماید. کافی خواهد بود. ماده ی ۲۸۴ قانون مدنی به جهت پایان دادن به اختلافات می گوید «اقاله به هر لفظ یا فعلی واقع می شود که دلالت بر بهم زدن معامله کند» لذا چنانچه در مواردی نیز برای آنها یا یکی از آنها تلفظ ممکن نباشد اشاره ای که مبین قصد و رضای طرفین باشد کافی است.
بنابراین اقاله به ایجاب و قبول طرفین واقع می شود. ایجاب و قبول طرفین باید مطابق و منطبق بر اراده و قصد و رضای طرفین باشد. یعنی همانگونه که عقد با ایجاب و قبول که منطبق بر انشای ایجاد عقد باشد واقع می شود، اقاله که برای انحلال عقد بکار می رود با ایجاب و قبول طرفین که دلالت بر انحلال آن نماید کافی خواهد بود.
اقاله اکراهی:
اینکه پس از طرح مبحث فوق این سوال مطرح می شود که آیا اقاله ای که بر اثر اکراه واقع شود اگر آثار حقوقی دارد چنین اقاله ای باطل است یا غیرنافذ؟
بطور کلی اکراه از عیوب اساسی در اراده محسوب می شود و به جهت نقص اراده انشایی موجب نفوذ عقد نمی باشد چون رضا را مختل و آن را غیر نافذ می کند و اکراه متعرض قصد طرفین نمی گردد تا موجب بطلان آن گردد. حال این سوال مطرح است که آیا اقاله نیز مانند عقد می باشد و همان نتیجه که در اثر اکراه در عقد حاصل می شود در اقاله نیز قابل ترتیب اثر است؟
فقهای امامیه به اجماع معامله اکراهی را که طرفین انجام می دهند به دلیل فقدان رضا آن را غیرنافذ دانسته اند.[۸۴]
قانون مدنی ما در مورد اقاله اکراهی صراحتی ندارد. برخی از حقوقدانان کشورمان در خصوص اقاله اکراهی اظهارنظر صریحی کرده اند، یکی از اینها اقاله مکره را محکوم به می دانند ،ایشان می گویند «برخلاف عقود، اقاله مکره را نمی توان فقط غیر نافذ دانست که رضایت بعدی مکره بتواند آن را کامل کند، زیرا غیرنافذ بود حکمی است که قانون برای عقود و معاملات مقرر داشته است و ما گفتیم که اقاله یک عقد در معنای خاص کلمه نیست».[۸۵]

 

 
 
 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[جمعه 1399-09-21] [ 02:39:00 ق.ظ ]




  • کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص ۲۱ و ۲۲ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، همان منبع، ص ۱۱۲ و ۱۱۳ ↑

 

  • امامی سید حسن، حقوق مدنی، ج۱، ص ۲۳۰ ↑

 

  • . کاتوزیان، ناصر، دوره مقدماتی، اعمال حقوقی قرارداد و ایقاع، ص ۲۴۰ به بعد، امامی سیدحسن، حقوق مدنی، ج۱، ص ۴۵۸ الی ۴۶۰ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، همان منبع، ص ۲۴۳ ↑

 

  • امامی، سیدحسن، همان منبع، صص ۲۳۴ و ۲۳۵ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، همان منبع، ص ۱۱۳ و ۱۱۴ ↑

 

  • همان منبع ↑

 

  • جعفری لنگرودی، محمدجعفر، دایره المعارف، حقوق مدنی، ج۱، ص ۲۴۹ ↑

 

  • همان منبع ↑

 

  • کاتوزیان، دکترناصر، دوره مقدماتی، حقوق مدنی، اعمال حقوقی، قرارداد و ایقاع، ص ۷۳ ↑

 

  • . قراملکی،علی مظهر،۱۳۸۹، بازپژوهشی ماهیت اقاله در فقه و حقوق ،مجله فقه و مبانی حقوق اسلامی،ش ۱٫ ↑

 

  • کاتوزیان، دکترناصر، همان منبع، ص ۱۹۳ ↑

 

  • همان منبع ↑

 

  • جعفری لنگرودی، محمدجعفر، دایره المعارف حقوق مدنی و تجارت، ج۱، ص ۲۴۸ ↑

 

  • ماده ی ۲۴۰ ق.م. بیان می دارد اگر بعد از عقد انجام شرط ممتنع شود یا معلوم شود که حین العقد ممتنع بوده است کسی که شرط به نفع او شده است اختیار فسخ معامله را خواهد داشت مگر اینکه امتناع مستند به فعل مشروط له باشد. ↑

 

  • امامی، حسن، همان منبع، ص ۲۸۲ به بعد ↑

 

  • . شهیدی، مهدی، همان منبع، ص ۱۰۵ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص ۲۷ به بعد، امامی، سیدحسن، همان منبع، ص ۳۲۸ به بعد ↑

 

  • جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، همان منبع، ص ۵ ↑

 

  • امامی، حسن، همان منبع، ص ۳۲۸، شهیدی، مهدی همان منبع، ص ۱۱۸ و ۱۱۹ ↑

 

  • شهید، مهدی همان منبع، ص ۱۱۸- امامی، حسن، همان منبع، ص ۳۳۲ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، همان منبع، ص ۱۱۸ ↑

 

  • رسایی نیا، ناصر، حقوق مدنی ۳، ص ۱۸۸- امامی، سیدحسن، همان منبع، ص ۳۳۲ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، همان منبع، ص ۱۲۰ ↑

 

  • امامی، سیدحسن، همان منبع، ص ۳۳۰، کاتوزیان، ناصر، همان منبع، ص ۳۵ ↑

 

  • نجفی، شیخ محمدحسن، همان منبع، ص ۳۵۷-۳۵۸ ↑

 

  • امامی، حسن، همان منبع، ص ۳۳۰ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قراردادها جلد۵، ص ۴۰ و قانون نظم کنونی ص ۲۵۰- جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مجموعه قانون مدنی، ص ۲۳۵ و دایره المعارف حقوق مدنی و تجارت جلد۱، ص ۲۴۸، نوری، رضا، عقود و ایقاعات، ص ۵۵، شهیدی، مهدی، حقوق مدنی ۳، ص ۱۲۱ ↑

 

  • جعفری لنگرودی، محمد جعفر، دایره المعارف حقوق مدنی و تجارت، ج۱، ص ۲۴۸ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قراردادها، جلد ۵، ص ۳۸ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، سقوط تعهد است، ج ۴، ص ۱۰۸ ↑

 

  • گرجی، ابوالقاسم، مقالات حقوقی، ج۱، ص ۲۱ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، سقوط تعهدات، ص ۱۰۸ ↑

 

  • جعفری لنگرودی، محمدجعفر، حقوق مدنی (عقد حواله)، ص ۹ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، سقوط تهدات، ص ۱۰۹ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر قواعد عمومی قراردادها جلد ۵، صص ۲۸ و ۲۹ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، سقوط تعهدا، ص ۱۱۰ ↑
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:39:00 ق.ظ ]




  • کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قرارداد، ج ۵، ص ۲۹ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص۳۰ ↑

 

  • . کاتوزیان، ناصر، همان منبع، ص ۳۰ و ۳۱ ↑

 

  • امامی، سیدحسن، حقوق مدنی، ج۱، ص ۲۱۷ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، سقوط تعهدات، ص ۱۰۶ ↑

 

  • رسای نیا، ناصر، حقوق مدنی ۳، ص ۱۸۵ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قراردادها، ج ۱، شماره ۲۲ و قانون مدنی در نظم حقوق کنونی ص ۱۹۷ ↑

 

  • شهیدی، دکترمهدی، سقوط تعهدات ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، قانون مدنی در نظم حقوق کنونی ص ۳۲۸، قواعد عمومی قراردادها، ج ۵ شماره ص ۴۹ ↑

 

  • جعفری لنگرودی، محمدجعفر، حقوق تعهدات، ج۱، ص ۳۰۳ و ترمنیولوژی حقوق، ص ۲۰۵ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، سقوط تعهدات، ص ۱۳۳، ۱۱۴ ↑

 

  • جعفری لنگرودی، محمدجعفر، دایره المعارف حقوق، ج۲، ص ۶۳۳ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، سقوط تعهدات، ص ۱۱۴ امامی حسن، ج۱، ص ۳۲۸ ↑

 

  • جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مجموعه عشای قانون مدنی، ص ۲۳۴ ↑

 

  • جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، ص ۱۱۱ ↑

 

  • شهیدی، مهدی، سقوط تعهدات، صص ۱۱۳ و ۱۱۴ ↑

 

  • ۱٫جعفر لنگرودی ، محمد جعفر ، ترمولوژی حقوق ص ۳۲۹ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قراردادها، جلد ۵، ص ۵۰ ↑

 

  • ره پیک، سیامک، تعریرات درس حقوقی مدنی ۲ ↑

 

  • جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، ص ۳۲۹ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، همان منبع، ص ۵۰ و ۵۱ ↑

 

  • امامی، حسن، حقوق مدنی، جلد ۲، ص ۴۰۲ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، قواعد عمومی قراردادها، ج۳، ص ۵۰ ↑

 

  • محمدجعفر ، حقوق تعهدات، ج اول، ص ۱۲۵، انتشارات گنج دانش، ۱۳۸۱٫ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر ، قواعد عمومی قراردادها، ج ۳، شماره ۶۰۳، ص ۲۵۷٫ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر، دوره مقدمایت حقوق مدنی، ایتاع، ش ۴۴۶، چاپ سوم، میزان، ۱۳۸۶) ↑

 

  • محمدکاظم طباطبایی یزدی، سؤال و جواب، ص ۱۷۱ ↑

 

  • ماده ۲۸۳ ق.م: بعد از معامله طرفین می توانند به تراضی آن را اقاله و تفاسخ نمایند. ↑

 

  • ماده ۲۸۵ ق.م: موضوع اقاله ممکن است تمام معامله واقع شود یا فقط مقداری از مورد آن. ↑

 

  • محمدجعفر جعفری لنگرودی، دایره‌المعارف حقوق مدنی و تجارت، ص ۲۴۴٫ ↑

 

  • محمدکاظم طباطبایی، سؤال و جواب، ص ۱۷۳٫ ↑

 

  • حسن امامی، حقوق مدنی، ج ۲، ص ۱۴۰٫ ↑

 

  • محقق حلی، شرایع‌الاسلام، ص ۲۴۰، نشر دارالمهدی. ↑

 

  • محمدجعفر جعفری لنگرودی، دایره‌المعارف حقوق مدنی و تجارت، ج اول، ص ۲۴۷٫ ↑

 

  • سید ابوالقاسم خویی، منهاج الصالحین، جزء ثانی، ص ۷۷، مکتبه لطفی الطهران. ↑

 

  • سیدحسن امامی، حقوق مدنی، ج ۱، ص ۷، علامه حلی، تذکره، ج ۱، کتاب وقف ↑

 

  • جعفری لنگرودی، دایره‌المعاف حقوق مدنی و تجارت، ج ۱، ص ۲۴۸٫ ↑

 

  • امامی، حسن ، حقوق مدنی، ج۱، ص ۳۵۷٫ ↑

 

  • کاتوزیان، ناصر ، قواعد عمومی قراردادها، ج ۲، ش ۶۷۰٫ ↑
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:38:00 ق.ظ ]




  • فصل چهارم: مقایسه، نقد و بررسی ۲۱۸

۱) مقایسهی سنت راشدال- سورلی و تقریر مبتنی بر بهترین تبیین ۲۲۲
۱٫۱) مقایسه از لحاظ نقدهای وارد بر عینیّتگرایی ۲۲۲
۱٫۱٫۱) وجود تبیینهای اخلاقی دیگر غیر از عینیگرایی و طبیعتگرایی ۲۲۲
۱٫۱٫۱٫۱) پاسخ عینیگرایان به ادعای مذکور ۲۲۴
۱٫۱٫۱٫۲) رد دیدگاههای شبیه به توصیهگرایی ۲۲۴
۱٫۱٫۲) پاسخگویی به استدلال مبتنی بر غرابت ۲۲۵
۱٫۱٫۲٫۱) پاسخ کلی عینیگرایان اخلاقی ۲۲۶
۱٫۱٫۲٫۲) پاسخ آدامز به استدلال غرابت ۲۲۶
۱٫۱٫۲٫۳) پاسخ مارودس به ادعای طبیعتگرایان ۲۲۷
۱٫۲) مقایسه از لحاظ نقدهای وارد بر استنتاج ۲۲۸
۱٫۲٫۱) ادعای عینیّت اخلاقی بدون خدا ۲۲۸
۱٫۲٫۱٫۱) پاسخ عینیگرایان به این ادعا ۲۲۹
۱٫۲٫۱٫۲) پاسخ سنت راشدال- سورلی ۲۳۰
۱٫۲٫۱٫۳) پاسخ آدامز به این ادعا ۲۳۰
۱٫۲٫۲) ادعای بیثبات شدن عینیّت ارزشهای اخلاقی با باور به خدا ۲۳۱
۱٫۲٫۲٫۱) پاسخ سنت راشدال- سورلی به این ادعا ۲۳۱
۱٫۲٫۲٫۲) پاسخ آدامز به این ادعا ۲۳۲
۱٫۳) برتری نسبی استدلال تروبلود-آدامز نسبت به تقریر راشدال- سورلی ۲۳۳
۲) ملاحظات ۲۳۴
۲٫۱) استدلال اخلاقی در فلسفهی اسلامی ۲۳۴
۲٫۲) استدلال اخلاقی و حفظ استقلال اخلاقی ۲۳۵
۲٫۳) برهان جهانشناختی و برهان اخلاقی ۲۳۶
۲٫۴) استدلالهای اخلاقی معاصر ۲۳۷
۳) نتیجه ۲۳۹
منابع ۲۴۱
منابع فارسی ۲۴۲
منابع انگلیسی ۲۴۶
پینوشتها ۲۵۲
مقدّمه:
همزمان با پیدایش تقریرهای متفاوت از براهین اثبات وجود خدا، همواره نگاه به اخلاق به عنوان یکی از مهمترین مؤلفههای راهبردی میان فلاسفه و خدا وجود داشته است. اما با تزلزل براهین وجود شناختی، جهانشناختی و غایتشناختی، و حملات شدید دیوید هیوم بر براهین اثبات وجود خدا و انتقادات فزایندهی کانت به هرگونه تلاش برای اثبات وجود خدا با ادلّهی نظری، توجّه خداباوران به سوی اخلاق، به عنوان دریچهای نو برای دفاع از خداباوری، جلب شد. کانت اگر چند هرگونه اثبات نظری وجود خدا را برنمیتابید، امّا در عین حال اعتقاد به وجود خدا را به عنوان اصل موضوعهی ضروری اخلاق فرض میکرد. هرچند این مطلب هیچگاه به عنوان یک استدلال برای اثبات وجود خدا عرضه نشد و کانت تنها برای معنادار ساختن تجربهی اخلاقی انسان، چنین چیزی را عملاً فرض کرد، امّا مخالفان، به عنوان یک استدلال اخلاقی برای اثبات وجود خدا، انتقادات شدیدی بر آن وارد ساختند. شکست استدلال کانت، شکست استدلال اخلاقی بود. از این رو تا اوایل قرن بیستم، اقبال به اقامهی برهان به نفع وجود خدا از طریق مبادی اخلاقی، کاهش چشمگیری داشت. امّا در قرن اخیر و همزمان با شکوفایی فلسفهی اخلاق، استدلالهای اخلاقی متنوّعی شکلگرفتند. ویلیام جیمز مدّعی شد اگر دین کاذب باشد اخلاق هدفاش را و کامل بودن مفهوماش را از دست میدهد، جان هنری نیومن آزادی وجدان اخلاقی انسان را در ارتباط با وجود خدا میدید، عدّهای امر اخلاقی را دال بر آمر اخلاقی میدانستند، عدّهای قائل بودند وثاقت و مرجعیّت اخلاق محتاج وجود خدا است و عدهای خدا را مقنّن قوانین اخلاقی معرفی میکردند.
در راستای همین تلاشها، استدلال بر وجود خدا از طریق باور به عینیّت ارزشهای اخلاقی، شکل گرفت. برخی از فلاسفهی که به عینیّت ارزشهای اخلاقی باور داشتند، با تمرکز بر این عینی بودن ارزشهای اخلاقی استدلالی را سامان دادند که وجود یک ذهن مطلق اخلاقی را لازم مینمود.
این پژوهش که با اطلاع از این پیشینه شکلگرفته است و در پی مطالعهی استدلالهایی است که تلاش دارند از طریق عینیّت ارزشهای اخلاق، باور به وجود خدا را معقول میدانند. در حقیقت پاسخ به دو سؤال که آیا ارزشهای اخلاقی عینی ست؟، و اگر عینیست آیا میتواند شاهد و دلیلی برای وجود خدا فراهمآورد؟، آنچیزی است که این پژوهش با تمرکز بر روی استدلالهای اقامه شده به این شیوه، سعی در یافتن پاسخ آن است. واضح است که در این میان، به علت درگیری فراوان مباحث این پژوهش با علم اخلاق، برای رسیدن به مقصود، باید به مباحث فلسفهی اخلاق اشاره کنیم. این امر از این باب است که بسیاری از استدلالهای مطرح شده در این پژوهش، برای اقامه شدن، نیاز جدی به اثبات مقدماتی دارند که جایگاهشان اغلب در فلسفهی اخلاق است. به این علت نیز ما برای نقد و بررسی و فهم استدلالها، ناگزیر به اشاراتی به این مباحث هستیم.

 

 
 
 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:38:00 ق.ظ ]




    • الف اخلاقاً درست است؛ زیرا خدا به الف امر میکند.

 

    • ب اخلاقاً نادرست است؛ زیرا خدا از ب نهی میکند.

 

  • ج نه اخلاقاً درست است و نه نادرست؛ زیرا خداوند نه به آن امر کرده و نه از آن نهی کرده است(تالیافرّو، ۱۳۸۲: ۳۳۹).

۳٫۱٫۲) تباین و تعارض عینیّتگرایی اخلاقی و نظریّهی امر الهی
با اینکه نظریّهی امر الهی یک استدلال نظاممند و مشخّص برای اثبات وجود خدا نیست امّا آیا استدلال اخلاقی میتواند زمینهی مناسبی برای امر الهی پدید آورد؟ به نظر میرسد تقریر استدلال اخلاقی که در سنّت راشدال- سورلی و نتیجهای که از آن بهدست آمد، نمیتواند زمینهی مناسبی را برای نظریّهی امر الهی پدید آورد. از این مطلب که ارزشهای اخلاقی باید به صورت عینی در ذهن الهی حضور داشته باشد، نمیتوان به ابتنای اوامر اخلاقی به اوامر الهی رسید. دیدیم که امر اخلاقی، یا برای توجیه الزام اخلاقی است و یا برای فهم معنای اخلاقی. در حالی که بحث عینیّت ارزشهای اخلاقی، مربوط به وجودشناسی و متافیزیکی اخلاق است و دغدغهی الزام و یا معناشناسی اخلاقی ندارد. عینیّتگرایی نمیخواهد بگوید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. بلکه میخواهد این را اثبات کند که درست و نادرستی حقیقتاً وجود دارد. حتّی عدّهای بر این باورند که رابطهی این دو دیدگاه نهتنها تباین نیست بلکه نظریّهی امر الهی به واسطهی ماهیّت خود میتواند با عینیّت ارزشهای اخلاقی در تعارض باشد(تالیافرّو، ۱۳۸۲: ۳۳۷) و ماهیّتاً مانع از شکلگیری استدلال اخلاقی مورد نظر ما شود. پیشفرضهای عینیّت ارزشهای اخلاقی، مانند استقلال اخلاقی که هرگونه ابتنای اخلاق به امر خارج از اخلاق را نهی میکند یا مرجعیّت عقل عملی که مرجعیّت تامّ معرفتی برای خود قائل است و یا خودفرمانروایی[۳۱۱] اخلاقی که قائل است اخلاق هیچ مجالی برای اوامر، خواه از جانب مدیر، خواه کشیش، و خواه خدا، نمیدهد، در نظریّهی امر الهی بهکلّی نقض میشود(آدامز، ۱۳۸۶: ۱۰۵). نظریّهی امر الهی اخلاق را غیر مستقل و وابسته میکند، مرجع اخلاق را خدا میداند و به دگرفرمانروایی[۳۱۲] اعتقاد دارد.
امّا آدامز چگونه میتواند با اعتقاد به نظریّهی امر الهی، به عینیّتگرایی اخلاقی که مقدّمهی استدلال از طریق عینی بودن ارزشهای اخلاقی بر وجود خداست، باور داشته باشد؟ آدامز ابتدا نظریّهای مبتنی بر همین نگاه سنّتی بر امر الهی ارائه میدهد امّا نواقص ذاتی نظریّهی امر الهی و انتقادات شدید کسانی مانند جفری استوت[۳۱۳]، بر دیدگاه او، باعث میشود آدامز به سوی اصلاح و تعدیل این نظریّه حرکت کند(جوادی و موسوی، ۱۳۸۸: ۱۱۷). او میپذیرد که نظریهی امر الهی جایگاه عینی ارزشهای اخلاقی را محقق نمیسازد. از این رو به تفکیکی میان ارزش و الزام قائل میشود تا ارزشهای اخلاقی و خیر و فضیلت را عینی و مستقل تعریف کند ولی اوامر اخلاقی، یعنی باید و نباید را وابسته به امر الهی معرفی کند و با توسل به این شیوه، بتواند اشکالات فراوان نظریهی امر الهی را پاسخ گوید. این تغییر رویه، راه را برای باور به عینیّتگرایی اخلاقی باز کرد[۳۱۴].
۳٫۱٫۳) ارزش منحصر به خیر
اگر بخواهیم دیدگاه آدامز را در قالب استدلال از طریق عینیّت ارزشهای اخلاقی بر وجود خدا بیاوریم، باید بدانیم در تفکّر آدامز تفکیکی میان ارزشهای اخلاقیِ به معنایِ عام، صورت پذیرفته است. او نظریّهی ارزش خود و عینی بون ارزشهای اخلاقی را منحصر به معنای خاصّ ارزش، یعنی خوبی و خیر کرده و از آنجایی که سعی در ساماندهی نظریّهی تعدیلی امر الهی دارد، این معنای عینی از خیر را در اثبات متّکی بودن درست و نادرست اخلاقی به اوامر و نواهی الهی بهکار برده است(See: Adams, 1999: 250). پس ارزش اخلاقی در لسان آدامز منحصر به خیر است و درست و نادرست اخلاقی را ، که همرا با الزام است، در این استدلال خود، مورد توجّه قرار نمیدهد. البته توجّه او به خیر نیز، نه به خیرهای محدود و جزئی بلکه به خیر حقیقی و واقعی که ملاک و آرمان تمام خوبیهاست منحصر است.
۳٫۱٫۴) استنتاج از راه بهترین تبیین[۳۱۵]
نکتهی دیگری که پیش از ورود به استدلال آدامز باید مطرح کرد، این نکته است که استدلالی که آدامز اقامه کرده از راه استنتاج از راه بهترین تبیین است. در کنار قیاس[۳۱۶] و استقراء[۳۱۷] که از استدلالهای سنتیِ منطقِ ارسطویی به شمار میآیند، نوع دیگری شیوهی تفکّر وجود دارد که به «استنتاج از راه بهترین تبیین» شهرت دارد. هر چند این «چارلز پیرس»[۳۱۸] بود که این شیوهی استدلالی را به شهرت رساند امّا سابقهی این استدلال را میتوان در کلام ارسطو نیز جستجو کرد. ارسطو در آثار منطقی خود از دو واژهی epagoge   و apagoge استفاده میکند. او واژهی اوّل را برای اشاره به استقراء به کار میبرد و واژهی دوم را برای اشاره به شیوهی استدلالی متفاوت از شیوهی استقراء بهکار میبرد، امّا مترجمین به علّت تشابه این دو لغت به یکدیگر، هر دو واژه را به استقراء ترجمه کردهاند، در صورتی که منظور ارسطو از واژهی دوم نوع دیگری از استدلال است که در عرض استدلال استقرایی قرار دارد و مستقل از آن تعریف میشود(Aliseda, 2006: 28) و آن همین شیوهی استنتاج از راه بهترین تبیین است.
این نوع استدلال که در کلام فلاسفه به «استنتاج فرضیهای[۳۱۹]»، «قیاس فرضی[۳۲۰]»، «روش فرضیه‌ای[۳۲۱]»، «روش حذفی[۳۲۲]»، «استقراء حذفی[۳۲۳]» و «استنتاج نظری[۳۲۴]» نیز شهرت دارد (هارمن، ۱۳۸۴: ۱۴۶)، نه تنها در قلمروهای فلسفی مانند معرفتشناسی، توجیه گزارههای مربوط به عالم واقع، توجیه اذهان دیگر، تبیین معجزه، توجیه تجارب دینی واثبات خداوند و…، بلکه در مباحث علمی دانشمندانی مانند داروین و انیشتن[۳۲۵] نیز با محبوبیّت خاصّی روبرو بوده است(نک: اکاشا، ۱۳۸۷: ۳۹). در اینروش استنتاج، فرضیه‌ و دیدگاهی قابل پذیرش است که بهتر از باقی دیدگاهها توانایی تبیین قرائن موجود را داشته باشد.ونفراسن[۳۲۶] مثالی معروف در این باب را بیان میکند:مندر نیمه شب صدایی از دیوارمیشنوم و صبح،هنگامی که از خواب بیدار میشوم، پنیری که درون کمد داشتهام را نمییابم. من با کنار هم قرار دادن صدای دیوار و نبودن پنیر در کمد، به این نتیجه میرسم که موشی با من زندگی میکند(Van Fraassen, 1980: 19-20). شاید فرضیههای دیگری را بتوان در این باب مطرح کرد. به طور مثال پنیر را دزدی خورده است و صدای دیوار تنها صدای آبگرمکن بوده باشد(اکاشا، ۱۳۸۷: ۳۸-۳۷) و امّا فرضیهی اوّل، فرضیهی قابل قبولتری نسبت به باقی فرضیههاست و بهتر از باقی دیدگاههای دیگر میتواند قرائن موجود را توجیه و تبیین کند. بنابراین، هنگامی که یک نظریّهپرداز بتواند فرضیهای ارائه دهد که مجموعه دادههای مورد نظر را بهتر از هر نظریّهی دیگری تبیین کند، آن فرضیه میتواند صادق باشد. باید توجّه داشت ویژگی سادگی و ایجاز(اکاشا، ۱۳۸۷: ۴۳) و نداشتن مورد نقض آشکار(بیات، ۱۳۹۰: ۲۸) از ویژگیهای مهمّ این شیوهی استنتاج است.
استدلالی که آدامز طرّاحی میکند از طریق چنین روشی پیش میرود. آدامز از طریق طرّاحی یک فرضیهی هوشمندانه، که میتواند عینیّتگرایی اخلاقی را بهعنوان شاهدی مهم در حیات انسانی تبیین کند، استدلالی را برای تأیید وجود خدا ساماندهی میکند. پس نباید به دنبال مقدّماتی منطقی و ارسطویی برای استدلال او باشیم بلکه باید نگاهی شبیه به آنچه بیان شد را برای استدلال آدامز قائل باشیم.
۳٫۱٫۵) بیان افلاطونی آدامز
باید دانست گفتار آدامز که در ادامه خواهد آمد بسیار آشناست. آدامز مدّعی است ما به چیزی عشق میورزیم و از امری پیروی میکنیم که تصوّرکنیم به آنچه که حقیقتاً لایق عشق ورزیدن و پرستیدن است، شباهت دارد. این بیان لحنی بسیار افلاطونی است و در چهارچوب نظریّات نوافلاطونیان قرار میگیرد. آدامز این تعبیر افلاطونی[۳۲۷] را بهکار میگیرد تا بتواند حقیقت ارزشهای اخلاقی را در چهارچوبی مناسب بیان کند. آدامز سعی در تبیین خیر دارد و مدّعی است تنها کلام افلاطونی میتواند در توضیح انگیزیهی انسانی در تحسین و پیروی از خیر نهایی، یاریرسان ما باشد.
تنها در تعبیر افلاطونی، استخوانبندی مفهوم خیر با این حقیقت مشخّص میشود که ما دارای انگیزهی پیروی از غایات هستیم. غایاتی که ادّعای شناختشان را نداریم بلکه بیشتر از آنکه بخواهیم آن را بفهمیم میخواهیم آن را بدست آوریم(Adams, 1999: 27).
در نتیجه نگاه افلاطونی آدامز به خیر، برای بیان آنچه سعی در توضیح آن دارد بسیار مناسب است. هرچند آدامز تنها در باب خیر چنین ادّعایی دارد و به طور کلّی هرگونه وجود ارزش و واقعیّتِ دیگر را مربوط به عالمی مانند عالم مثل نمیداند.
۳٫۱٫۶) متأثّر بودن از نگاه آکوئیناس به خیر
یکی از نکاتی که از کلام آدامز آشکار است، تأثیرپذیری آدامز از فیلسوفان بزرگی مانند آکوئیناس[۳۲۸] است. او با الهام از دیدگاه مؤمنانهی مسیحیت، که آکوئیناس از شاخصین این نوع نگاه است، و پیوند آن با نگاه نو افلاطونی، نظریّهی خیر خود را سامان میدهد. ما میتوانیم کل نظریّهی خیر آدامز را در این جملات آکوئیناس خلاصه کنیم:
این شیء خوب است و آن شیء خوب است، ولی این و آن را رها کن و اگر در توان داری خود خیر را در نظر بگیر. آنگاه خدا را خواهی دید، نه خیر را از طریق خیری که غیر از خود اوست، بلکه او خیر همهی خیرهاست؛ زیرا در همهی این موجودات خیر، خواه آنهایی که نام بردم و خواه هر خیر دیگری که میتوان تشخیص داد یا تصوّر کرد، وقتی به حق داوری کنیم نمیتوانیم بگوییم یکی از دیگری برتر است مگر اینکه تصوّری از خود خیر داشته باشیم بهگونهای که بر طبق آن بتوانیم، هم برخی موجودات را به عنوان خیر تحسین کنیم و هم خیری را بر خیر دیگر ترجیح دهیم(Aquinas: 1887: 117).
۳٫۲) تقریرآدامز از استدلال از طریق عینیّتگرایی اخلاقی بر وجود خدا
آدامز بحث خود را از از تعریف فضیلت[۳۲۹] آغاز میکند. علمای علمِ اخلاقِ معاصر، تمام توجّه و فکر خویش را معطوف به بهزیستی انسان کردهاند. آدامز این توجّه بیش از اندازه، به چیزی که باعث خوشبختی انسان میشود و برای زندگی انسان خوب است را، امری نادرست میداند و معتقد است باید توجّه اصلی اخلاق بر خوبیِ فی نفسه، که واقعی، عینی و حقیقی است، متمرکز باشد. وی از همین تعریف آغاز کردهاست و نظریّهی خود را بسط داده است. استدلال آدامز را میتوان چنین خلاصه کرد که او معتقد است:
فضیلت برتری معطوف به خیر است و برتری در ذات خویش، خوبی است و خوشبختی و سعادت یک شخص شامل بهرهمندی[۳۳۰] از امری است که برتر است و یا خوبی محدود است. بهرهمندی از این برتری و خوبی به شخص نگاهی اجمالی و گذرا به امری متعالی و اعجاب انگیز میدهد. وقتی انسان به آن امر شگفتانگیز و اعجابآور توجّه میکند، در حقیقت به یک خوبی نخستین و ذاتی که وجودی مستقل از وجود خوبهای شخصی و محدود دارد توجّه میکند. در واقع یک امر خوب است به این واسطه که به آن خیر نخستین و کامل شباهت دارد. آدامز این خیر کامل، نخستین و ذاتی را خدا مینامد. در حقیقت برتری هر خیر محدود شامل شباهت به نمونهی برتری است که آن نمونه خداست. کسی که فیالنفسه[۳۳۱] برتر است و چیزی بهتر از او نیست. آدامز با تمسّک به شناخت خیر به خداوند، سعی دارد برای خوبی یک زمینهی عینیگرایانه فراهم آورد و و سعی دارد این تفکّر بیهوده را که خیر قابل تأویل به اموری دیگر و یا قابل فروکاست به نقطهنظرهای انسانی است، از بین ببرد. آدامز معتقد است میان برتری و عینیّت ارزشهای اخلاقی گره خورده است. او خدا را خیر متعالی میداند و این خیر متعالی چیزی است که نمونهی شایان تقلید[۳۳۲] برای امور برتر است(Wariboko, 2009: 54).
آدامز معتقد است با ارائهی نظریّهی خیر خود، تبیینی را از ارزشهای اخلاقی ارائه داده، که بهترین تبیین از ارزشهای اخلاقی است. در این تبیین ماهیّت ارزشها، عینیّت آنها و حتّی الزام آنها و به طور کلّی تمام آنچه که برای پذیرش ارزشها در نظام اخلاقی لازم است ارائه شده است و از این رو بهتر از دیدگاههای طبیعتگرایانه توانایی تبیین خوبی را دارد.
۳٫۲٫۱) تبیین نظریّهی خیر آدامز
پس میبینیم برای آغاز بحث توضیح نظریّهی خیر آدامز بسیار ضروری است. آدامز فضیلت اخلاقی را امری میداند که دو شرط مهم در خود دارد: برتری و شباهت به خیر حقیقی.
۳٫۲٫۱٫۱) فضیلت برتری معطوف به خیر[۳۳۳]
آدامز فضیلت را نوعی برتری میداند(Adams, 2009: 12). این برتری گاهی ویژگی و صفت برای اشخاص یا موضوعات فیزیکی است و گاهی مربوط به امورکیفی مانند زیبایی نور مهتاب است. برخی اوقات نیز میتوان این برتری را در امور انتزاعی، مانند استدلال ریاضیات و یا اشعار یافت(Adams, 1987: 17). پس مفهوم برتری، به صورت سنّتی، برای ارزیابی اشخاص، خصائص و اموری نظیر به آن به کار میرود(Wariboko, 2009: 54) امّا این صفت را در هر شرایطی نمیتوان به این امور الصاق کرد[۳۳۴].

 

 
 
 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:37:00 ق.ظ ]