سبز اندیشان کارون - مجله علمی و آموزشی


شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      


 طراحی لندینگ پیج جذاب (7 ترفند حرفه‌ای)
 نگهداری خوکچه هندی (تغذیه و بیماریها)
 درآمد از تدریس آنلاین طراحی دکوراسیون
 شناخت گربه بیرمن (خصوصیات رفتاری)
 فروش راهنمای سفر دیجیتال
 درآمد از فروش فایل‌های صوتی
 افزایش خرید مجدد مشتری (3 استراتژی)
 مشاوره بهبود فرآیندهای کسب‌وکار
 تبلیغات اینترنتی مؤثر برای فروشگاه‌ها
 نگهداری طوطی کانور خورشیدی
 پیشگیری از توقعات زیاد در رابطه عاشقانه
 استفاده از کوپایلوت
 کسب درآمد با ساخت بازی هوش مصنوعی
 گربه بمبئی پلنگ سیاه کوچک
 افزایش فروش فروشگاه آنلاین
 درآمدزایی از ویدیوهای آموزشی
 ویراستاری متن با Grammarly
 حیوانات خانگی مناسب کودکان
 آموزش استفاده از لئوناردو
 اسامی بامزه گربه
 مدیریت ترس از دست دادن در رابطه
 درآمد از اجاره وسایل خانه
 پول درآوردن در خانه
 مشکلات زودرس در روابط عاشقانه
 استفاده حرفه‌ای از Doodly
 فروش دوره‌های آموزشی در یوتیوب
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید



جستجو



  فیدهای XML

 



حمل کرده‌اند.[۲۱۴]

 

    1. و برخی منظور از حقیقت را مراحل سیر روح و مراتب نفس کلیه الهیه در رسیدن به مقامات عالیه معرفت الله حمل کرده‌اند. احتمالات دیگر در این باب عبارتست از:

 

    1. حقیقت عبارتست از امر مطلق یا ثابت و ازلی هر چیز. یعنی مقصود از حقیقت در سؤال کمیل، حقیقت هر چیز است. حقیقت مبداء، حقیقت معاد، حقیقت نبوّت، حقیقت ولایت، حقیقت حال مؤمن و کافر در محشر و قیامت، حقیقت و سرّ مقام خلافت و جانشینی پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم.

 

    1. مراد از حقیقت، حقیقت ولویه غائب، قائم و سرّ السرّ عالم و آدم است که مظهر حقیقت و مظهر حقایق شریعت و سلطنت و قدرت و عدالت است.

 

    1. شاید مراد از حقیقت مقابل مجاز است به این معنا که چگونه از علوم مجازی به علوم حقیقی می‌توان دست یافت.

 

  1. و شاید منظور حقیقت حال نفس ناطقه در سیر و سلوک به مقامات عالیه معرفت الله است.[۲۱۵]

بر این اساس گو اینکه کمیل پرسیده است یا علی علیه السلام حقیقت حال انسان در تزکیه نفس و صفای باطن و مقام نهائی او در سلوک إلی الله چیست؟ و انسان سالک کی از عالم مجاز و اغراض جسمانی و اوهام باطل رهیده و حجاب نورانی و ظلمانی از چشم باطن او افتاده و از دنیا و آخرت و تمام غایات وسطیه مجازی عبور کرده و به غایت الغایات دست خواهد یافت و به مقام شهود حق که غایت آمال عارفین است، تواند رسید و اصولاً راه و طریق وصول به این مقام چگونه است؟ به تعبیری مقصود سائل استفسار از مراتب و درجات سلوک سالک حقیقت توحید و معرفت است. حقیقت توحید عیانی انکشافی که با جهادبا نفس و متابعت شریعت حقّه حاصل می‌شود[۲۱۶] یعنی حقیقت سیر از ماسوی الله به سوی مبداء اعلی و مراتب و مقاماتی گوناگون آن تا مقام فنا و بعد از آن یعنی بقای بعد از فناء و صحو بعد از محو و فرق بعد از جمع که همان مقام تمکین و استقامت و سفر از خلق به سوی حق است[۲۱۷].
و به تعبیری دیگر منظور از پرسش از حقیقت، پرسشی از چگونگی رسیدن به مرتبه عین الیقین و حقّ الیقین است. گو این که پرسیده است در قوس صعود، سیر و صعود تا چه مرحله از تعالی و کمال حقیقت فرا چنگ سالک قرار می‌گیرد؟
به نظر می‌رسد سؤال کمیل از معنای اخیر است چرا که با توجه به این که کمیل صاحب سرّ و از اصحاب کبار امام علی علیه السلام است، می‌داند که سؤال از ذات حقّ تعالی سؤال باطلی است و ذات حقّ به دلائل عقلی و نقلی قابل درک نبوده و جمال بی‌مثال او به دیده کشف و عیان نتوان دید.
به تعبیر شارح حیدرآبادی، سؤال کمیل پیرامون، تصور ذات حقّ بالکنه محال است چرا که ذات حقّ از احاطه حدّ بیرون است و رسم هم که مفید کنه آن نیست چنان که تصور ذات به کنهه نیز محال است. چون وجود حق تعالی و سایر صفات کمالیه اش عین ذات اوست.[۲۱۸]
بر همین اساس است که حضرت علی علیه السلام در پاسخ به کمیل نیز به طریق رمز و اشاره به تبیین حقیقت از خلال آثار و نشانه‌هایش پرداخته است.
برخی دلایل و شواهد موید این دیدگاه به قرار زیر است:

 

  1. حدیث حارثۀ بن زید، یا زید بن حارثۀ که در کتب معتبر حدیثی آمده است[۲۱۹].
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[جمعه 1399-09-21] [ 01:13:00 ق.ظ ]




تو بیان کن تا بیفزاید یقین

 

 

گفت: «ما لک و الحقیقۀ؟» ای کمیل

 

 

چون فتاد آخر تو را این سوی میل؟

 

 

بی شکی تکمیل طالب، ای جوان

 

 

واجب آمد در جهان بر کاملان

 

 

گشت مشغول جوابش مرتضی

 

 

تا شود فانی کمیل اندر بقا[۲۴۷]

 

«قال: او مثلک یخیب سائلاً؟»
آیا مثل تو معدن علم و اسرار ربانی و مخزن معارف و حقایق یزدانی و کامل مکمّلی که مقامش مقام تمکین و استقامت و مرتبه‌اش مرتبه افاضت و هدایت و سلطان جود و سخاوت است، سائل خود را ناامید و محروم خواهد کرد؟
مهمترین نکته‌ذیل این فقره از کلام کمیل بن زیاد که توجه عارفان را جلب کرده است این است که کمیل پس از این که امام علیه السلام در یک مرحله فرمود: «ما لک و الحقیقۀ» و در مرحله دیگر که اصرار کرد و خودش را صاحب سرّ معرفی کرد، امام علیه السلام فرمود: بلی و لکن یرشّح علیک ما یطفح منی، کمیل که مشمول رحمت الهی شده است با اعترف به ضعف و قصور خود از حضرت علی علیه السلام درخواست می‌کند که از راه احسان با او رفتار کند. با این توضیح که: ارتفاع حجب و زایل کردن کدورت‌های قلبی گاهی با تلاش‌های نفسانی و ریاضات علمی و عملی حاصل می‌شود که از آن به تخلیه، تحلیه و تجلیه یاد می‌شود. حاصل افاضات، انوار و خیراتی که از مبدأ فیاض در ازاء باصطلاح استعداد و استحقاق سالک، اعطاء می‌شود به عدل موسوم است. ولی گاهی ریاح الطاف الهی و عنایت ازلی و مشیت لم یزلی خداوند سالک را در بر می‌گیرد و علوم و معارف بر سرّ سالک تجلّی می‌نمایند و این قسم از افاضه و تجلی را جذبه، الهام و فضل و احسان می‌گویند و اغلب این حالت در انبیاء و برخی اولیاء حاصل می‌شود.
چنان که در ادعیه از زبان معصومین علیهم السلام آمده است: اللهم عاملنا بفضلک یا کریم و لا تعاملنا بعدک یا رحیم [۲۴۸] و کلام سید الساجدین علیه السلام در صحیفه که می‌فرماید: «اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْمِلْنِی بِکَرَمِکَ عَلَى التَّفَضُّلِ ، وَ لا تَحْمِلْنِی بِعَدْلِکَ عَلَى الاسْتِحْقَاقِ، فَمَا أَنَا بِأَوَّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَیْکَ فَأَعْطَیْتَهُ وَ هُوَ یَسْتَحِقُّ الْمَنْعَ، وَ لا بِأَوَّلِ سَائِلٍ سَأَلَکَ فَأَفْضَلْتَ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَان[۲۴۹]» و یا این فقره از دعای بعد از نماز امام سجاد که می‌فرماید: «یَا مُبْتَدِئا بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا»[۲۵۰] و حاصل این التماس جناب کمیل این است که اگر چه بالفعل و به جهت ریاضات مستعدّ آن مقام اعلی نیستم ولی با اندک جذبه تفضل و احسانی از کامل و مکملی مانند شما حجاب‌ها از صفحه ضمیرم برخاسته و ظرفیت و استعدادم شکوفا شده و مستعد وصول به مقام یا مقامات عالی و درک مراتب روحانی می‌شوم.
یکی از شارحان حدیث حقیقت می‌نویسد: منظور کمیل از «مثلک» از یکسو در اشاره به امام صاحب کشف و الهامی است که لبریز از حقایق است و از سوی دیگر منظور شخصیتی است که عطایش را نهایتی نیست و در حالت تجرد و راز و نیاز با معبود نیز سائل را به حرمان نگذاشته و انگشتر خود را عطا کرده است. [۲۵۱]
و لذا جناب کمیل در اشاره به فیض مقدّس اسمائی که بعد از سؤال سائل است -«وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ»[۲۵۲]– در مقابل فیض اقدس ذاتی که قبل از وجود و سؤال سائل است- ، دست به دامن تفضل و احسان امیر مؤمنان علیه السلام شده است[۲۵۳] و لذا حضرت علی علیه السلام اجابت کرده و اقدام به جواب از سؤال فرموده است.
کشف سبحات الجلال من غیر اشاره
«کشف» به معنی ظاهر شدن و رفع حجاب است، پرده برداشتن، ظهور آنچه در خفاء پوشیده است. کشفت الشیء، فانکشف و تکشّف یعنی بیرون آوردم شیء را از تحت حجاب، پس منکشف شد.
کشف المرئه وجهها ای رفعت نقابها و در اصطلاح: «هو الاطلاع علی ماوراء الحجاب، من المعانی الغیبیه و الامور الحقیقیه وجوداً و شهوداً » اطلاع و آگاهی وجودی یا شهودی نسبت به آنچه در پرده و حجاب است از معانی غیبیه و امور حقیقیه. در تعبیری دیگر: ادراک معانی باطنی به وسیله مدرکات باطن را کشف گویند.
کشف در یک تقسیم کلی به کشف صوری و کشف معنوی تقسیم شده است. منظور از کشف صوری آن است که در عالم مثال از طریق حواس پنجگانه فرا دست آید و خود اقسامی دارد

 

    1. یا به طریق مشاهده است همچون رؤیت مکاشف صور ارواح متجسده و انوار روحانّیه را؛

 

    1. و یا بر طریق سماع و شنیدن است همچون شنیدن نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلموحی نازل بر او را به صورت کلامی منظوم و یا بصورت صدای زنبوران. چنان که در احادیث دارد ؛

 

  1. و یا بر سبیل استنشاق است که بر پایه حدیث شریف: « کَمَا رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلمإِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَ »[۲۵۴]
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 01:13:00 ق.ظ ]




علامه مصطفوی این فقره از حدیث را ناظر به مرتبه لابشرط تمام هویات، که جز موهومات چیز دیگری نیستند، دانسته و می‌نویسد: در این مرحله تمام هویات که جز موهوماتی نیستند به وجود جمعی در ظهور مطلق وجود محو گردیده و معلوم حقیقی که وجود حقایق به نحو وحدت و اجمال در عین کشف تفصیلی است، روشن وصاف بدون هیچ گونه ساتر و غیمی آشکار می‌گردد[۲۹۵].
« هتک الستر لغلبه السِّر»
واژه «هتک» به معنی پاره کردن، پاره کردن پرده،‌الهتک خرق السِتر عما وراءه، دریدن پرده.
«السِتر» به کسر سین در لغت پوشش، پرده و حجاب را گویند. هتک الستر: تمزیقه و خرقه[۲۹۶] پاره کردن پوشش و در اصطلاح رسوم، عادات و تعلقات را گویند که انسان را از حق تعالی محجوب می‌کند[۲۹۷].
شاه نعمت الله ولی گوید:

 

 

 

 

 

 

 

 

هر چه آن محجوب گرداند تو را   ستر خوانندش ولی یاران ما
بگذر از عادات و خودبینی تمام   گر خدا را می‌پرستی گو خدا[۲۹۸]

سِتر و پنهانی و حجاب ممکن است از جانب بنده باشد و یا از جانب حق متعال.
ستر از جانب بنده عبارتست از حائل شدن بشریت بین سرّ‌ و شهود غیبت و هرگاه که حجاب بشریت بر طرف گردد نور غیبی ظاهر می‌شود و سِتر از جانب حق تعالی که در حق خواص از بندگانش جهت ترحم بر آنها و متلاشی نشدن آنها انجام می‌شود عبارتست از مستور بودن وجود حق در عین مکاشفات به واسطه حال عبد- انسان سالک. از نظر عرفان عوام در پرده سترند و خواص در دام تجلی، ستر بر عوام عقوبت است و بر خواص رحمت.[۲۹۹]
«السر» سرّ در لغت به معنی پوشیده و پنهان است به معنی راز است. آنچه از سوی حق تعالی به هنگام توجه ایجادی به آن به مقتضای[۳۰۰] «إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»[۳۰۱] ویژه آن گردد. از همین رو است که گفته‌اند، حق را جز حق نشناسد، زیرا این سر است که جویای حق و محب او عارف به اوست.
عزالدین کاشانی گوید:[۳۰۲]
طایفه‌یی از متصوفه برآنند که سرّ لطیفه‌ای است از لطایف روحانی، محل مشاهدت همچنانک روح لطیفه‌ای است محل محبت، و دل لطیفه‌ای است محل معرفت. و طایفه‌یی برآنند که سرّ نه از جمله اعیان است بلکه از جمله معانی است، و مراد از آن حالی است مستور میان بنده و خدای که غیری را بر آن اطلاع نیفتد. و گویند بنده را با خدا سرّی است و سرّ السرّی است که آنرا خفی خوانند، چنانکه نص کلام مجید است: «وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏»[۳۰۳]. سرّ‌آن است که جز خدای و بنده بر آن اطلاع ندارند، و سرّ‌ السرّ آنکه بنده نیز بر آن اطلاع نیابد مگر عالم السرّ و الخفیات.
از طایفه اول که سرّ را عینی مخصوص دانستند بعضی برآنند که سرّ فوق روح و قلب است، و بعضی بر آنک فوق قلب و تحت روح است. و نزدیک شیخ الاسلام رحمه الله آن است که سرّ نه عینی دیگر است جز قلب و روح. و گفته که سبب تصور آن جماعت که سرّ را فوق روح دانستند، آن بود که روح را بعد از خلاص کلی از رق تعلقات قلبی و نفسی، وصفی زاید بر معهود یافتند، گمان بردند که مگر عینی دیگر است و رای روح. و بر ایشان پوشیده ماند که آن عین روح است متصف به وصفی غریب، و سبب اشتباه آن طایفه که سرّ را تحت روح و فوق قلب گفتند، آن بود که دل را در نهایات احوال که بکلی از ذل استرقاق نفس آزاد گردد و از تعلقات هواجس نفسانی و تشبثات وساوس شیطانی خلاص یابد، وصفی غریب یافتند که برایشان مستعجب نمود. تصور کردند که مگر عینی دیگر است ورای دل؛ و ندانستند که آن خود عین دل است.
و بعضی سرّ را تفسیری دیگر گفته‌اند که سر معنیی لطیف است مکنون در صمیم روح، و عقل را تفسیر از آن متعذر؛ یا در سویدای دل، و زبان را تعبیر از آن متعسر. و همچنانک زبان ترجمان و معبر دل است، عقل ترجمان روح و مفسر اوست. هر معنی که روح را از غیب مشکوف شود و به نظر عیان آن را مشاهده کند و خواهد که بطریق مکالمت و محادثت با دل در میان نهد، عقل که ترجمان اوست واسطه شود و تقریر و تفسیر آن با دل کند. ولیکن بیشتر معانی مدرکه روح آن بود که عقل از تقریر آن با دل عاجز آید، همچنانک اکثر معانی دل آن بود که زبان از تعبیر آن قاصر شود. پس آن معانی که در روح باقی ماند و عقل بر تفسیر آن مسلط نشود، اسرار روح بود که دل را بر آن اطلاع نیفتد، و آن معانی که در دل باقی ماند و زبان از تعبیر آن قاصر آید، اسرار دل بود که مخاطب بر آن اطلاع نیابد. و از این جاست که طایفه‌یی از متابعان مجرد عقل چون فلاسفه و غیرهم، از بیشتر مدرکات ارواح انبیا محروم ماندند و آنرا انکار کردند. چه؛ جمیع مدرکات روح در تحت احاطت عقل نگنجد. و عقل اگر چه اشرف و اکرم مخلوقات است و در صدر آفرینش منصب تصدر و تفوق دارد[۳۰۴]، ولکن مرتبه روح فوق مرتبه اوست. چه اولیت و تصدر او در عالم خلق است، و روح از عالم امر است نه از عالم خلق، و نیز قیام او بروح است، نه قیام روح بدو و مثال او با روح همچنان است که مثال نور آفتاب با قرص آفتاب. نور آفتاب اگر چه شریف است و لیکن قیام او به قرص آفتاب است. هم ‌چنانکه به نور آفتاب صور محسوسات در زمین ظاهر شود، به واسطه نور عقل صور معلومات و معقولات در دل رو

 

 
 
 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 01:12:00 ق.ظ ]




ین آشتیانی، تهران، ۱۳۵۴ش، صص ۳۶۴-۳۶۸) آورده و بر آن مناقشاتی وارد کرده است. برای متن تصحیح شده آن نیز نک: عبدالرزاق کاشانی، «شرح حدیث کمیل»، به کوشش فاضل بهرامی، رهنمون، نشریه مدرسه عالی شهید مطهری، شماره ۲-۳٫
پی نویس شماره ۱۱ ص ۴۵
برای برخی نسخه‌های خطی این شرح نک:احمد منزوی، فهرست نسخه‌های خطی فارسی، تهران ۱۳۴۹ش، ج ۲، ص ۱۳۳۲؛ سید احمد حسینی اشکوری، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، قم، ۱۳۷۵ش، ج ۲۶، ص ۸۶؛ عبدالحسین حائری، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی، تهران، بی‌تا، ج ۲۲ ص ۳۷، سید عبدالله انوار، فهرست نسخ خطی کتابخانه ملی ایران، تهران، ۱۳۴۷ش، ج ۲، ۲۳۸٫
پی نویس شماره ۱۲ ص ۵۷
قال سیّد الشهداء الحسین بن علی علیه السلام فی دعاء عرفه: « اَنْتَ الَّذی اَشْرَقْتَ الاَْنْوارَ فی قُلُوبِ اَوْلِیآئِکَ حَتّی عَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ وَاَنْتَ الَّذی اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ حَتّی لَمْ یحِبُّوا سِواکَ. و قال: اِلهی اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَی الاْ ثارِ فَارْجِعْنی اِلَیکَ بِکِسْوَهِ الاَْنْوارِ وَهِدایهِ الاِْسْتِبصارِ حَتّی اَرْجِعَ اِلَیکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیکَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّهِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیها اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَی قَدیرٌ»
پی نویس شماره ۱۳ ص ۵۹
کلام فی سؤال کمیل عن الحقیقه فنقول:«سئل کمیل بن زیاد عن علیّ علیه السّلام: «ما الحقیقه؟» فقال علیه السّلام: «ما لک و الحقیقه یا کمیل؟» فقال: «او لست صاحب سرّک؟» قال: «بلى و لکن یرشح علیک ما یطفح منّی» فقال: «او مثلک یخیّب سائلا؟» فقال علیه السّلام: «الحقیقه کشف سبحات الجلال من غیر إشاره»
سبحات وجه اللّه: أنواره کما فی القاموس و فی الحدیث: «انّ للّه سبعین الف حجاب من نور و سبعین الف حجاب» من ظلمه لو کشفها، لأحرقت سبحات وجهه کلّما انتهى إلیه بصره» و یمکن أن یراد بها «الأنوار الذّاتیّه»، و أن یراد بها «الأنوار الفعلیّه» من الأنوار القاهره. و کونها «حقیقه» لأجل انّها من صقع الحقیقه، و انّها باقیه ببقائها موجوده بوجودها. و قوله (علیه السّلام): «من غیر إشاره» إشاره إلى مقام الفناء، و الفناء عن الفناء، إذ ما دمت باقیا و فی کل لطیفه من هذه العشر سهم حتّى من القبضه العنصریّه، فالأرضیه فی القلب مثلا ثباته، و الناریّه حرارته اللائقه به، و المائیّه قبوله و انقیاده، و الهوائیه لطافته و تجرّده بحسبه، فیحصل من ضرب العشره فی السّبع سبعون. و فی کلّ منها مظهریّه الأسماء الحسنی الألفیّه الإلهیّه فتصیر سبعین ألفا. و وجوداتها حجب نوریّه، و ماهیّاتها حجب ظلمانیّه. منه‏ بإنّیتک مشیرا إلیه، فقد خلّیت نفسک عنه و صیرته محدوداقال (علیه السّلام):«من قال على «م؟» فقد أخرى منه و قد ذکرنا فی برهان عدم تخلّل الغیر انّ المشیر و الإشاره و غیرهما، کلّها کلماته. و لذا قال الشّیخ الشّبلی: «من أشار إلى التّوحید بإشاره، فهو زندیق» و قال الشیخ عبد اللّه الأنصاری قدّس سرّه:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 01:12:00 ق.ظ ]




 

بررسی اثرکاربرد قارچ مایکوریزا و تنش خشکی برکارایی جذب عناصر غذایی و …

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 01:12:00 ق.ظ ]